مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

743

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> وچنين پنداشتم كه بايد آن نامه را شب پيش با سرب مهر كرده باشند . شعبى مىگويد : من ، يزيد بن انس اسدى ، احمربن سليط ، عبداللَّه‌بن كامل وابوعمره كيسان آزاد كردهء قبيلهء بجيله كه مردم مىگفتند پناهندهء ايشان است وبعد هم رئيس شرطه مختار شد ، همراه مختار حركت كرديم وبه خانهء إبراهيم پسر اشتر رفتيم . أو در صحن خانهء خود نشسته بود وچون بر أو سلام داديم ، دست مختار را گرفت واورا همراه خود بر مسند خويش نشاند . مختار كه مردى زبان‌آور بود ، لب به سخن گشود . نخست نيايش وستايش خداوند ودرود بر پيامبر صلى الله عليه وآله را بيان كرد وسپس خطاب به إبراهيم چنين گفت : « خداوند متعال تو وپيش از تو پدرت را به دوستى ، يارى دادن ، شناخت منزلت بنىهاشم وحقوقى كه خداوند براي ايشان واجب فرموده گرامى داشته است . اكنون محمد بن‌على بن‌ابى طالب ، يعنى محمدابن‌حنفيه اين نامه را در حضور اين گروه كه همراه من هستند براي تو نوشته است . » همراهان أو همگى گفتند : « گواهى مىدهيم كه اين نامهء اوست وخود ما اورا هنگامى كه اين نامه را مىنوشت ، ديديم . » مختار نامه را به أو داد كه گشود ، خواند ودر آن چنين نوشته بود : « بسم اللَّه الرحمن الرحيم ، از محمدبن‌على به ابراهيم‌بن‌اشتر وبعد همانا مختار درصدد انتقام گرفتن از خون حسين عليه السلام است ، در اين كار أو را يارى ده وبا أو همكارى كن تا خداوند پاداش اين جهانى وپاداش پسنديدهء آن جهانى به تو عنايت فرمايد . » چون إبراهيم نامه را خواند ، گفت : « براي اجراى فرمان محمدبن‌على سراپا گوش وفرمان‌بردارم ، هرچه مىخواهى بگو وبخواه . » مختار گفت : « آيا دربارهء كار خود ، ما پيش تو بياييم يا تو پيش ما مىآيى ؟ » إبراهيم گفت : « من همه روزه به خانهء تو خواهم آمد . » شعبى مىگويد 1 : إبراهيم همه روز با تنى چند از دوستان وخدمتكاران خود سوار مىشد وبه خانهء مختار مىآمد . شعبى گويد : از گواهى دادن آن گروه كه همراه من بودند بر اين كه خود ديده‌اند كه محمد بن حنفيه آن نامه را براي إبراهيم نوشته است ، به وحشت افتادم ، به خانهء هريك مراجعه كردم وپرسيدم : « آيا تو خودت محمد بن حنفيه را به هنگام نوشتن اين نامه ديده‌اى ؟ » هر يك از ايشان مىگفت : « آرى وچه چيز موجب شك وترديد تو است ؟ » گويد با خود گفتم : اگر به حقيقت اين موضوع از طرف ابوعمره كه إيراني است پى نبرم ، به كس ديگرى براي كسب حقيقت اميد ندارم ، به خانهء أو رفتم وگفتم : « من از سرانجام اين كار بيمناكم كه مبادا همهء مردم بر ضد ما قيام كنند . تو